تبليغاتX
یادداشتهای دوستانه از یک سرباز وظیفه
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم ××× بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
 

به دنیای فانتزی والت دیزنی  دقیقتر نگاه کنیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت   توسط رندانه | 
آمده نور و فروغ فاطمه

نور باران شد دل و جان همه

عالمي روشن شد از انوار او

جام عالم جملگي بيمار او

حضرت زهرا شفابخش قلوب

فاطمه آن آفتاب بي غروب

....

...

....
(معرفت ا... حاتمي)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت   توسط سید شهاب ( سرباز وظیفه ) | 

امداد غيبي

هي مي شنيدم كه تو جبهه امداد غيبي بيداد مي كند خيلي دوست داشتم جبهه بروم و سر از امداد غيبي دربياورم.تا اينكه پام به جبهه باز شد ومدتي بعد قرار شد راهي عمليات شويم. بچه ها از دستم ذله شده بودند. بس كه هي از معجزات و امداد هاي غيبي پرسيده بودم. عقب ماشين كه سوار بوديم يكي از بچه ها گفت:
«مي خواهي بداني امداد غيبي يعني چه؟»
با خوشحالي گفتم: خب معلومه.
ناغافل نمي دانم از كجا قابلمه اي درآورد و محكم گذاشت روي سرم. تا چانه رفتم تو قابلمه. سرم تو قابلمه كيپ كيپ شده بود.آنها مي خنديدند و من گريه مي كردم.ناگهان صداي انفجار و شليك گلوله بلند شد.ديگر باقيش را يادم نيست. وقتي به خودم آمدم ديدم افتاده ام به گوشه اي و دو سه نفر دارند قابلمه را از سرم بيرون مي كشند.
لحظه اي بعد قابلمه درآمد و نفس راحتي كشيدم.يكي از بچه ها گفت:«پسر عجب شانسي آوردي.تمام آنهايي كه تو ماشين بودند شهيد شدند جز تو. ببين تركش به قابلمه هم خورده!»

آنجا فهميدم امداد غيبي يعني چه!
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت   توسط سير آفاق | 
از دل ما که خبری نیست ... ولی از موقعی که شنیده میلاد مادر مون حضرت زهرا ست .... دوست داره بلند بلند گریه کنه .... بلند بلند به مامانم بگه : مامان روزت مبارک ....

خب البته این دل ما هم هر موقع گرفتار میشه یادش میاد از اشک و مناجات و ... راستی من هم میلاد مادرمون حضرت زهرا رو به شما رفقا و دوستان مجازی تبریک می گم ....

برا ما هم دعا کنید بخاطر مادرمون اصلاح بشیم و هی نریم سر خونه اول که بودیم ... توبه ی واقعی با معرفت ...

راستی دوستان عزیزم

یه مرخصی و یه سفر کوتاه اما باحال به قم و جمکران البته تنهای تنها... با یه دل پر از حاجت و دعا ...

جای شما هم پیش ما خالیه .... البته شما که برقرارید... این منم که همیشه ی خدا مشکل دارم .... هی نق میزنم ... خب بابا بگین بهم : بسه دیگه شهاب هنوز آدم نشدی ؟؟؟!!!

یا زهرا(س)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت   توسط سید شهاب ( سرباز وظیفه ) | 
خدايا:

من شمعم، مي سوزم تا راه را روشن كنم. فقط از تو مي خواهم كه وجود مرا تباه نكني و اجازه دهي تا آخر بسوزم و خاكستري از وجودم باقي نماند.
                                                                    «شهيد چمران»

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت   توسط سير آفاق | 
 

بر روی یک بیلبرد بزرگ نوشته  شده بود:

 

"ساعت شما نشان دهنده شخصیت شماست"

 

حالا دیگه با پدر و مادرت چطور بر خورد میکنی ؟

تو خیابون چطور رانندگی میکنی؟

همسایه دار هستی یانه ؟

همسرت تو رو به چه صفتی می شناسه؟

.....

دیگه راحت میتونی دست تو جیبت بکنی و برای خودت شخصیت بخری " تن آدمی شریف است به جان آدمیت ... " هم  ملاک آدمهای خوب قرن  ۷ و ۸ بوده

گاهی آنقدر مشغول کلیشه می شیم که ..... لینک مرتبط

برداشتم از فرمایشات جناب اقای دکتر سعیدی  

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت   توسط رندانه | 
كوچه هايمان را به نامشان كرديم كه هرگاه آدرس منزلمان را مي دهيم بدانيم از گذر گاه كدام شهيد با آرامش به خانه مي رسيم!

حالا خودت فكر كن ببين در قبال اين آرامش چقدر مسئولي؟!!!

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت   توسط سير آفاق | 
 
  میگه:

من با هیچ جای دین مشکل ندارم جز این حجاب !


میگم:

 به نظرت یه نزول خور با کدوم قسمت دین بیشتر مشکل داره؟

یا یه مشروب خورِ فاسد؟

 یه آدم بی روزه و نماز چی؟ و......

 

عکس از مجتبی حیدری

عکس از مجتبی حیدری


 

 اگه هرکدوم از ما یه قسمت از دینمونو به خاطر منافع شخصی یا علایق و سلایق فردیمون بذاریم کنار اون وقت خواست خدا کجای زندگیمون قرار می گیره؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت   توسط رندانه | 
تو مپندار كه من غیر تو دلبر گیرم
بی‌وفایی كنم و دلبر دیگر گیرم
بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری
كفنی پاره كنم زندگی از سر گیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت   توسط سید شهاب ( سرباز وظیفه ) | 
شبای روضه كه ماتم می‌گیرم
وقتی روی شونه پرچم می‌گیرم
هر تپش یا حسین می‌گه دل من
تا به یاد شهیدا دم می‌گیرم

شب جمعه كه دلم پر می‌زنه، برا دیدن قبر آقام
با دل شكسته و خسته می‌رم، كنار شهیدای گمنام
مزار شهیدامون، كه قبله‌گاه آسمونه
دلمُ بی‌اختیار، به سمت خودش می‌كشونه

اون همه عشق و ایثار داشت تماشا
دلاشون بی‌كرون مانند دریا
غوغایی بود همیشه وقت پرواز
سر پیشونی‌بندای یا زهرا

جوونا یادش به خیر تا به سحر، شب عملیات تو سنگر
به سر و سینه‌زنون بود كارمون، ذكر مصیبت‌های مادر ‌
ایشالا قسمت بشه، كه از غم مادر بمیرم
می‌روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم
برچسب‌ها: مادر, عشق
+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت   توسط سید شهاب ( سرباز وظیفه ) | 
روز آخر آموزشی بود ... دیگه مراسم تهلیف هم برگزار شده بود و نوبت امریه ها بود تا بگیریم و بریم ... تمام بچه ها خوشحال ولی ناراحت بودند ... از یه سمت خنده بود و از یه سمت غم دوری تو چشای اشک آلود خیلی از بچه ها قابل روئیت بود ... با فرمان جناب فرمانده تمام بچه ها به صف شدند ... تا خداحافظی فرمانده هم تو دلامون جا بگیره ... ولی هیچ کس طاقت نداشت دوری اونو تحمل کنه ... !!!

بعد از کمی صحبت و تشکر از همکاری و شر بازی بروبچ در طول این دوماه همه دیدند که جواد بلند صدا زد :

فرمانده : همه گفتند با صدای بلند : عالیه

دوباره جواد همین رو تکرار کرد : همه گفتند عالیه ...

روحیه : عالیه

افسرا : عالیه و ....

فرمانده با لبخند گریالود که البته بعضی بچه ها می گفتن : نزدیک بوده اشک بریزه .. گفت : خب بسه !؟؟؟

از اون طرف اشکان از لابلای جمعیت گرم بچه ها.... با صدای نرم و بلند گفت : گریه نکن آخه منم گریم می گیره .... که فضا متحول شد و یکی از لحظات به یاد ماندنی برای من به ثبت رسید ... بچه ها با غم می خواستند گریه کنن که فرمانده فضا رو با خبر شاد امریه ها عوض کرد ... دوستام هر کدوم یه جایی افتادند ... فکر کنم خدا می خواد من همیشه تنها بمونم ...

یکی شیراز و یکی ارومیه  ....

خب اینم مصلحت منه دیگه .... خدا رو شکر

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت   توسط سید شهاب ( سرباز وظیفه ) | 
آب را گل نكنيم:
در فرودست انگار، كفتري مي‌خورد آب.
يا كه در بيشه دور، سيره‌يي پر مي‌شويد.
يا در آبادي، كوزه‌يي پر مي‌گردد.

آب را گل نكنيم:
شايد اين آب روان، مي‌رود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي.
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب.

زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است.

چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بي‌گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آن‌جا، مي‌كند روشن پهناي كلام.
بي‌گمان در ده بالادست، چينه‌ها كوتاه است.
مردمش مي‌دانند، كه شقاق چه گلي است.
بي‌گمان آن‌جا آبي، آبي است.
غنچه‌يي مي‌شكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را مي‌فهمند.
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم.

(سهراب سپهری)

زنگی باید کرد مثل آب صاف و رقیق

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت   توسط س.غ | 
بنده خودم چند جلد قطور از يك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! البته قضيه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم. بنا به دلايلى نمى‌خواهم اسم كتاب را بگويم. وضعيت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خيلى آزار دهنده بود و نمى‌توانستيم تحمل كنيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت   توسط سيد وهاب | 

من یه پرندم آرزو دارم تو باغم با شی
من یه خونه ی تنگ و تاریکم کاشکی تو بیای چراغم باشی
هر جا که باشم هر چی که باشم تو باید باشی
تا زنده باشم می میرم اگه از تو جدا شم
می میرم اگه از تو جدا شم
اگه تاریکم اگه روشنم اگه پاییزم اگه بهارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم

مثل هر کسی که دوست می داره جسم و جونشو
مثل اسمونی که ستاره شو یا ستاره ای که اسمونشو
اگه تاریکم اگه روشنم اگه پاییزم اگه بهارم

تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم

مثل هر کسی که دوست می داره جسم و جونشو
من یه پرنده م ارزو دارم تو باغم با شی
من یه خونه ی تنگ و تاریکم کاشکی تو بیای با شی
هر جا که باشم هر چی که باشم تو باید باشی
تا زنده باشم می میرم اگه از تو جدا شم
می میرم اگه از تو جدا شم
اگه تاریکم اگه روشنم اگه پاییزم اگه بهارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت   توسط س.غ | 
امشب مادرمان در کنار بچه ها نیست ...

 آنها تنها در گوشه ای از خانه زانو در بغل کرده اند و گریه می کنند ...

 مادر مادر از هر گوشه ی اتاق مادر بلند است ...

و پدر سر به دیوار گذارده و آرام آرام ناله می کند ...

ذکر لبش این است : علی تنها ماند ...

غربت پدر هم درد آور است ...

بستر مادر خالی از مادر است ...

و بچه ها سر به بستر خالی مادر و دلشکسته گریه می کنند ...

امشب باید اشک ریخت ...

برای خود ...

برای خود که چرا فاطمه در زندگی مان نیست ...

زندگی مان بوی فاطمه ندارد ...

دستمان خالی است ...

و مرگ مان هر روز نزدیک تر به ما می شود ...

و ما برای دستان خالی گریه باید کنیم ...

از فاطمه مدد زندگی می خواهیم ...

می خواهیم زندگی مان بوی فاطمه گیرد ...

می خواهیم در روز حساب ندای این فاطمیون را بشنویم و بدویم و ملحق شویم به مادرمان ...

فکر می کنم دل شکست ...

و اشک ریزان شد ...

 

(از یادداشتهای سید شهاب)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت   توسط سید شهاب ( سرباز وظیفه ) | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت   توسط رندانه | 
هنوز صدای مادر در گوشهایم شنیده می شود

هنوز مهربانی مادر به یادگار مانده است

هنوز بوی گل یاس در کوچه می آید

دیوار های کوچه صدای مادر را در ذهن خود دارند

میخ درب چوبی خانه هنوز گرفتار مانده است

فریادم ناخودآگاه بلند می شود

مادر در بستر افتاده است

بدن مادر کوفته شده است

صدای مادر ضعیف شنیده می شود

اشک چشمم صورتم را می شوید 

نمی توانم آرام گریه کنم

 نمی توانم آرام ناله کنم

بچه ها دور بستر مادر حلقه زدند

چشمان مادر به بچه هاست

مادر آرام چشمانش را بهم می زند

شاید هنوز درد زیاد است

مادر وصیتش را آرام می گوید

مادر برای مظلومیت فرزندانش اشک می ریزد

مادر درد زیاد دارد

هنوز اثر سیلی مانده است

درد مادر از سیلی شروع شد

توی کوچه مادر تنها نبود

بغض فرزندش را گرفت

اشک همراه بغض می شد

می گفت مادر به دیوار خورد

مادر محکم افتاد

مادر نفرین نکرد

 مادر خیلی مهربان است  

قدر مادر را ندانستند

وقتی مادر افتاد یک نفر را صدا زد

بنظرم مادر مهدی اش را صدا کرد

مهدی منتقم مادر است

پدر کنار بستر مادر است

برایش قرآن می خواند

آخر مادر قرآن را دوست دارد

هنوز مادر درد دارد

مادر از درد زیاد آرام گرفت 

پدر مادر را شب غسل داد

و او را شب دفن کرد

تا نا محرم ها  او را نبینند

این داغی بر دل ماست

مادر جان قبرت کجاست

مادر جان کجا آرام ناله می کنی

مادر دل ما تنگ دیدار توست

مادر جان ما را شفاعت کن

ما انتقامت را می گیریم

برای مهدی ات دعا کن

فقط او باید بیاید

برایش دعا کن

 

( از یاداشتهای سید شهاب )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت   توسط سید شهاب ( سرباز وظیفه ) | 
وارد کوچه شدیم ... پارچه ی سیاهی به نشانه ی عزاداری سر کوچه با دو میخ به دیوار نصب شده بود ... اینها همه نشانه است .... صدای گریه ی مادری از ته کوچه شنیده می شد .... دیوار های کوچه کاه گلی بود ... معمولا درب خانه های این کوجه چوبی بود .... وقتی پاتو توی این کوچه میذاشتی عطر یاس به مشامت می رسید .... همه ی اینها نشانه است ... از لابلای درب یکی از خونه ها دودی بلند بود ... نه ... اون دودو سوختن درب خونه نبود .... اون دود اسپند بود... دلم یه کم آروم گرفت .... نزدیک تر که میشدی صدای گریه ی بجه هم بلند بود ....

وقتی خوب گوش می کردی می گفت : مامان ... معلوم بود مادرش نمیتونه اونو بقل کنه .... از گونه هام اشک هام سرازیر شد ... وقتی خوب نزدیک شدم پارچه ی مشکی دیگری بر در خانه نصب بود ... روی آن حک شده بود : صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا (س) ... فهمیده بودم فاطمیه هم رسیده ... ولی هنوز من آماده نبودم .... قرار بود خودم رو برا فاطمیه پاک کنم ... صدای روضه خون از توی خونه بلند بود .... شنیدم که می گفت : السلام علیک یا بنت رسول الله .... امشب میتونی مادر جان صدا کنی .... السلام علیک یا بنت حبیب الله .... درب این خونه بر روی همه بازه ...خجالت نکش ... تو که عزادار ما هستی... .

گوشه ی دیوار نشستم ... یه تکه چوب که لای دیوار بیرون زده بود به پهلوم فرو رفت .... یه لحظه بلند داد زدم : آی مادر جان .... اینها همه نشانه بود ... تمام این کوچه مرا به فاطمیه رسانده بود ... سرم رو به دیوار می زدم ... فریاد می زدم مادر دستام خالیه .... بهم معرفت بده .... همینطور اشک هم از روی گونه هام بر روی زمین می ریخت .... یا  ام الحسن و الحسین ... 

***************************

عاقبت از بند غم شد خسته جان فاطمه

پرگرفت از آشيان مرغ روان فاطمه

گر بسوزد عالمى از اين مصيبت نى عجب

سوخته يكسر زآتش كين آشيان فاطمه

وامصيبت بعد مرگ احمد ختمى مآب

دادن جان بود هردم آرمان فاطمه

آسمان شد نيلگون چون ديد نيلى روى او

خُرد شد از ضربت در استخوان فاطمه

محسن شش ماهه اش در راه داور شد شهيد

ريخت خون در ماتمش از ديدگان فاطمه

نيمه ی شب بهر تدفينش مهيّا شد على

عاقبت شد در دل صحرا مكان فاطمه

منع كرد از ناله طفلان را ولى ناگه ز دل

ناله ها زد همسر والانشان فاطمه

اى فلك ترسم شوى وارون كه افكندى شرر

از غم مرگش به جان كودكان فاطمه

نيست «مردانى» نشان از تربت پاكش ولى

مهدى (عج) يى آيد كند پيدا نشان فاطمه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت   توسط سید شهاب ( سرباز وظیفه ) | 
کنار سنگر کوچک پشت خاکریز گودالی حفر کرده بود ... از لابلای سنگ ها سر کوچکی که سر بند سبزی به آن گره خورده بود دیده می شد ... یا زهرا روی ان نوشته بود ... یادم آمد از کوچه و مادر ....

قطرات خون روی دیوار نمایان بود .. سیلی با مادر چه کرد ... ورم و کبودی پهلوی مادر چقدر بود که وصیت کرد : علی جان مرا شب غسل بده ... علی جان مرا شب کفن کن و مرا شب دفن کن ....

مادر جان روضه ی ما این که محسنت چرا شهید شد ؟ مگر سیلی چقدر محکم بود ؟ حسنت صحنه هایی دیده که گفتنش برایم سخت است .... مادر جان الآن همان ها برای بچه هیئتی ها نقشه ها کشیدند ... این چفیه که اشکهای فرزندانت  را به خود می گرفت هنوز زنده است ... هنوز ما انتقام تو رو را نگرفته ایم .. مادر برای ما دعا کن ... من به خود ظاهر مذهبی گرفته ام ولی خبری از شریعت اسلام در قلب و روحم نیست ... مادر جان کمکم کن تا ندای شما را فریاد بزنم ... مادر جان کمک کن تا محافظ ولایت فرزندت باشم ... مادر جان کمکم کن ...

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1391ساعت   توسط سید شهاب ( سرباز وظیفه ) | 
بعد از چند روز خوش گذرونی و آزادی باز باید بار و بندیل رو بست و مثل زمستون رفت .... البته این درست نیست که گفتم . دوباره باید برگشت ..... خونه ی من اینجاست که الآن توش نفس می کشم ... با کامپیوتر شخصیم کار می کنم .... رو تختم می خوابم .... روی صندلیم میشینم و یه استکان لب پر چای می خورم و ... باید برم تا همه بدونند دوستشون دارم .... من از دیار همین رفقایی هستم که  امروز راهی کربلای ایران هستند .... خب البته راه من هم تو مسیر اوناست ....راه همه ی ما تو مسیر هم ... از تمام دوستان خداحافظی می کنم ....................................
+ نوشته شده در  شنبه 5 فروردین1391ساعت   توسط سید شهاب ( سرباز وظیفه ) | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ گفته هایی که شاید برای بعضی ها به چشم نمی آید را بازگو می کند. یادداشتهای دوستانه .... اللهم عجل لولیک الفرج

پیوندهای روزانه
گرداب(وابسته به مركز جرائم سازمان يافته )
بوی خوش بندگی
طراحی بنر و لوگوووو
رهبر من سید علی
فراتر از واقعیت
وادی السلام
رایه العباس
سرباز جنگ نرم
" حاج آقا مسئلةٌ "
هوای مشرق
هنر عاشقی
طلبه ایرانی
هیئت بین الحرمین مشهد
پایگاه سایبری شهید برجسته مشهد
پایگاه نشر سخنرانی های استاد روح
سایت رسمی مقام معظم رهبری
سید خراسانی
مهدی منتظر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آرشیو موضوعی
اخبار داغ
یادداشت دل
خاطرات
داستان کوتاه
اخبار هفته
پیام های تسلیت
پیام های تبریک
پیام های شما
برچسب‌ها
دفاع (2)
اصل (1)
نفس (1)
ریشه (1)
تدین (1)
طیب (1)
كرسي (1)
ایران (1)
مادر (1)
انقلاب (1)
مجلس (1)
ولايت (1)
عشق (1)
بصيرت (1)
دشمن (1)
امام خامنه اي (1)
ولايت فقيه (1)
ایمان (1)
پاک (1)
نماينده (1)
نویسندگان
سید شهاب ( سرباز وظیفه )
سيد وهاب
س.غ
سير آفاق
رندانه
پیوندها
مقام عظمای ولایت
رفاقت عاشقانه(س.غ)
پلاک یاران بهشتی
گروه سایبرے مهندس میرزابیگی
مقر افسران جنگ ســـایبری
به یاد شهیدحسن باقری
کائــنــات بــرای شــما
مهندسی معکوس 2سیّده تاخدا
دستنوشتـﮧ هاے محمدجواد میرزابیگے
شهدای محله قراملک تبریز
وب نوشت های سعید سلمانی
سربـــاز صالــــحــیــن
دامین رایگان Ir
رندانه
قاصدک خبر دار
دخــتــر چــــــادری
هلیا
حماسه نگاران
میتوان عمار شد....
راز سرزمـ..ـین آفتـ..اب
حقيقت محض در قرن 21
آرزوی من شهادت
پلاك شهيد
قلم دل
مهندس طلبه
پلاک 110
طلبه 135
رصـــــــد
باید کاری کرد
مرید ولایت
بين الحرمين(ايمان)
چت(منتظرالمهدي)
یادآوری حادثه ای سرخ و کبود ...
راه روشن( بصيرت )
گردان محبین
دشمن شناسي
غروب طلائیه
من و چادرم ، خاطره ها
عاشقانه ای به نام ولایت
ای آن که غیبت تو پر است از حضور ناب
افسران جوان جنگ سايبري
سمت خدا(دل شكسته)
این عمار...(مجاهدين جنگ نرم)
فتنه 88 و حماسه 9 دی
دانشنامه برق ایران
هدایت بندگان (اميد)
در انتظار یار
گرداب(وابسته به مركز جرائم سازمان يافته )
بوی خوش بندگی
رهبر من سید علی
فراتر از واقعیت
رایه العباس
" حاج آقا مسئله "
هوای مشرق
هنر عاشقی
مهدی منتظر
پایگاه نشر سخنرانی های استاد روح
سید خراسانــــــــــــــــی
مظلومیت علی(ع)
شهادت 69 (ابوالفضل)
سیر آفاق (خاطرات سفر به جنوب و ...)
كبوتر رها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


پايگـــاه هاي ديگر

کد لوگوي ما